اهمیت نوع دید
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦  

هفته ی پیش داشتم یک مطلبی تو وبلاگم می نوشتم که از شانس بد IEم قاط زد و مجبور شدم تمام پنجره ها شو ببندم و کلی چیز که نوشته بودم پرید! راجه به چی می نوشتم؟ راجع به اهمیت نوع و زاویه ی دید. امروز برام خیلی جالب بود که مطلب پاسپارتو رو خوندم و به خودم گفتم چه قد جالب که یکی به موازات تو عین تو فکر می کنه( البته که برای نوشتن مثل من تنبل نیست!  ) .

من از فازی نمی خواستم شروع کنم .( بین خودمون باشه چیز زیادی هم ازش نمی دونم ) بلکه از چیزی که برای اکثر افراد حداقل دیپلمه های ریاضی آشناس صحبت کنم. یکی از ساده ترین نظریه های احتمالات . تئوری بیز.

 P(A_i|B) = \frac{P(B | A_i) P(A_i)}{\sum_j P(B|A_j)P(A_j)}\, ,

یادم می آید اولین بار تو دبیرستان این قانونو دیدم اما اون موقع اسمشو نمی دونستم.  همون موقع به خودم گفتم ای بابا این که توضیح واضحاته!!آخه این شد تئوری!!‌خسته نباشه این بیز!! از این آسون ترم مگه می شه؟

بعد ها تو دانشگاه هم تو درس آمار احتمال دوباره این مسئله مطرح شد. جالبه که هیچ وقت هم ، نه اساتید نه خودم اون جوری که الان من این قاونونو می بینم بهش نگاه نمی کردیم. بدتر از اون هیچ وقت راجع به کاربردش هم به ما چیزی گفته نشد. البته این توجیه خوبی برای این نیست که خودم چرا نرفتم دنبالش ببینم چیه.

قانون بیز رو برای نمونه گفتم چون می دونم اکثراً دیدنش . توزیع نرمال و گوسی و پوآسون و اینا بماند.    قانون بیز در حال حاضر پایه ی اکثر روش های یادگیری احتمالی و خوشه بندی و تخمین و تقریبه و همین طور هم پایه ی اصلی تمام کارها در بیو انفورماتیکه.   

این که دیدم به این قانون عوض شده برای خودمم جالبه. چی باعث تغییر دید آدم می شه؟ آیا واقعاً‌شبکه ها ی عصبی ما به طور موازی خود به خود خودشونو بر اساس تمرین ما اصلاح می کنن؟

گفتم شبکه عصبی.  شبکه عصبی هم خیلی دیدگاه آدمو عوض می کنه. این مهم دیدگاهه که به مسئله چه جوری نگاه کنی. شاید خیلی ها بدونن کلاس و شی چیه و چند ریختی و وراثت چیه؛ اما همه ی این ها شرط های لازمند>‌شرط کافی اینه که دید شئی گرا داشته باشی و اصلاً شئی گرا فکر کنی. راجع به شبکه عصبی هم همین طور.

همیشه برام جالب بوده چطور وقتی یک بچه ی یکی دو ساله میبینه که از تو یخچال خوراکی بیرون می آید بعد از یک مدت یاد میگیره که خوراکی در یخچاله حتی اگه کسی اینو بهش نگفته باشه؟ جالبیه قضیه وقتیه که این طور یادگیری در مورد حیوانات هم صادقه و به هوش انسانی مربوط نیست. نمونه های  زندش طوطی های خود من.

پی نوشت ۱ : هوش مصنوعی رو اصلاً این طور پیدا کرده ام که اول همه ی مسائل توضیح واضحات به نظر می آید اما همین که شروع می کنی می بینی که دنیایی از شگفتی ها پشت سر هر مسئله خوابیده!

پی نوشت ۲ : از مسائل ارضای محدودیت هم خیلی خوشم اومده راجع به اونا هم بعداً می نویسم.

پی نوشت ۳: نمی دونم این از خصوصیات رشته ی کامپیوتر و هوش مصنوعیه یا بقیه ی علوم هم همین طوریند که هر چی چیز های جدیدی میبینی دید و تفکرت نسبت به تمامی چیز ها و اساس جهان عوض می شه. ایده ی خلقت ایده ی خیلی جالبیه.


کلمات کلیدی: